امیرعلی
ای کاش میفهمیدی برای من همه چیزی
نگاهت سنگینه انگار یه جورایی تنفر.... اما نه تو از من متنفر نیستی
من میخوام اما نمیشه
بفهم روح کوچولوی من ............
نگاهت سنگینه انگار یه جورایی تنفر.... اما نه تو از من متنفر نیستی
من میخوام اما نمیشه
بفهم روح کوچولوی من ............
چند روزیه که خیلی چیزا ذهنمو مشغول کرده
چیزلیی که نمیتونم درباره اش با کسی حرف بزنم
خیلی بهم ریختم
اما نمیدونم باید چکار کنم آخه کاری از دستم بر نمیاد
فقط باید صبر کنم و منتظر باشم
یا همه چیز خوب میشه یا...
حتی فکر کردن بهش هم وحشتناکه
بد بختی یکی دو تا هم نیست
به کدومش فکر کنم
بعد هی میگن تو واسه چی لاغری
خوب چکار کنم
مگه ادم میتونه غصه بخوره و چاق شه
خوراک ندارم خوابمم که دیگه شده دو سه ساعت
ای کاش خدا یه کاری کنه که همه چی دوباره به حالت اول برگرده
تا دیگه انقدر غصه نخورم
خسته ام
واااااای که دلم به اندازه غم تموم عالم سنگینه...
سال نو مبارک
امسال بدترین عید نوروز رو داشتم
خانواده ام از مشهد اومدن خونه ما
اما جای خالی امیر علی هر روز همه رو به گریه می انداخت
روز های بدی بود
امیدوارم هیچوقت هیچکی این درد و نکشه و احساس نکنه
تو بهوونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید
چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور
با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی
مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه یه هر عاشق باسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید
عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
خیلی ناراحتم
امیر علی کوچولوی دو ساله ام پسر خواهر خوشگل مامانیم سیزده دی به علت یه سرطان لعنتی
که همه وجود کوچولوشو گرفته بود رفت پیش خدا
غم از دست دادنش تموم جونمو میسوزونه
باورم نمیشه عزیز کوچولوم همه ما رو تنها گذاشت و رفت
هنوز تازه داشت یاد میگرفت که حرف بزنه
اما این سرطان لعنتی همه وجودشو آب کرد و اونو توی چهل روز نابود کرد
چیزی از بدن تپل و خوشگلش نموند
چیزی از موهای مشکی و بلندش نموند
خدایا تو رو قسم میدم به علی اصغر شش ماهه دیگه این درد رو به هیچکی نده به هیچ بچه ای
خدایا مواظبش باش.....
قلبم تنگ و تنگ تر می شود
مثل تنگ ماهی قرمز کوچک
که بال بال می زند در بی موجی
آرزو می کنم از دریاها دور نشویم
امروز چقدر دور هستیم!
اما تو می گویی...
دوری این راه قلبمان را نزدیک تر می کند
و من کنار پنجره ام هر روز به آسمان خیره می شوم
و عطر تو را استشمام می کنم که از گذر این راه می آمدی...
می اندیشم غصه های هر روزه ام کم نبودند
امروز بی تو!
تنهایی بی رحمانه تر بر صورتم سیلی می زند...
من هنوز هم دوستت دارم ............